پارت هفتاد و دوم :

اما هوایی برای تنفس نبود. انگار بین خلأ گذشته و حال گیر افتاده بودم. خودم رو مقصر می‌دونستم. من سال‌ها بود نتونسته بودم خودم‌و ببخشم. شاید اگر من اون روزا…
با ضربه‌ای که رو صورتم فرود اومد و دردی که تا استخون صورتم حس کردم انگار به خودم اومدم و نفس بلندی کشیدم.
به چشمای ترسیده‌ی پندار خیره شدم. بغض کردم و خودم‌و تو بغلش انداختم. به جای تمام این سال‌ها که شونه‌ای نداشتم و کسی رو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیرین

    0

    نویسندجذاب رمان عاااااالییی 💋

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤️😍

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    میترا مادر مهوا بود؟ممنون عالی بود🌺

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    بله عزیز میترا مادر مهوا شاهرخ پدر مهوا❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️