ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت هفتاد و دوم :
اما هوایی برای تنفس نبود. انگار بین خلأ گذشته و حال گیر افتاده بودم. خودم رو مقصر میدونستم. من سالها بود نتونسته بودم خودمو ببخشم. شاید اگر من اون روزا…
با ضربهای که رو صورتم فرود اومد و دردی که تا استخون صورتم حس کردم انگار به خودم اومدم و نفس بلندی کشیدم.
به چشمای ترسیدهی پندار خیره شدم. بغض کردم و خودمو تو بغلش انداختم. به جای تمام این سالها که شونهای نداشتم و کسی رو

لطفا صبر کنید...

آیرین
0نویسندجذاب رمان عاااااالییی 💋