سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت بیست و هفتم :
- تو کی بیدار شدی؟
- پیش پای خودت.
- اصلاً تونستی بخوابی؟
- آره، جات خالی تو کل زمان خوابیدنمم مثل سگ از مهدی کتک میخوردم که جواب تلفنشو ندادم!
مهرداد که شروع کرد به ماساژ دادن شقیقش خیلی آروم گفتم:
- اشتباه از من بود... اگه پیامشو میدیدم شاید میشد یه کاری کرد...
- مثلاً چیکار؟ ما چند ساعت با خونه فاصله داشتیم!
رو به مینا گفتم:
- حداقل میتونستم به علی زنگ بزن
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر آبی
2نکنه به اون زنه مربوط باشه آخی یعنی چی شده ممنون خسته نباشید
۱ سال پیشسهیل
1تا این رمان به آخراش برسه من سکته رو زدم 😁 خانم باقری عزیز لطفا بیشتر پارت بذارید مردیم از کنجکاوی
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
دور از جون چشم، حتما 🙏❤️
۲ سال پیشZainabyhyyy
1اسم اپلیکیشن هم بگین لطفا
۲ سال پیشسهیل
0چشمتون پر نور
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Fami
0عههه بس دیگه میلاد خیلی خاله زنک حسودی میکنه، بابا یکم کنار بیا مشتی چیکار بچه های من داری