پارت دویست و هشتاد و ششم :

لاقید شانه بالا دادم:
-کی بود؟ چجوری مرد؟ با هم صمیمی بودین؟ اونم تو جنگِ خوناشام‌ها و شکارچی‌ها کشته شد؟
پوفی کشید و رو به جلو متمایل شد. دست‌هایش را درهم قلاب کرد و با کلافگی گفت:
-نه صمیمی نبودیم. از من بیست سالی کوچیک‌تر بود. تو یه خانواده‌ی فقیر هم زندگی می‌کرد. اون زمان من جزو ثروتمندای دهکده بودم. پدر بزرگم حکم شاهِ ده رو داشت. پویا هم‌بازی آرتمیس بود. آرتمیسم تا می‌ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️