پارت دویست و هفتاد و دوم :

این همان احساسی بود که هربار که یادم می‌آمد مرده بودم و دوباره زنده شدم، سروقتم می‌آمد و کلافه‌ام می‌کرد.
به اتاقِ اهورا رفتم و لباس‌هایش که یک تیشرت ساده و یک شلوار اسپرت سفید بود را همراه حوله‌اش برداشتم و به اتاق خودم برگشتم. لباس‌ها را جلوی در حمام روی زمین گذاشتم و چند تقه به در زدم.
صدایش از لابه‌لای صدای دوش به گوش رسید:
-بله؟
-لباس‌هات رو گذاشتم جلو در حموم. سوئ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️