پارت سی :

منتظر جواب یا واکنشش نموندم و از اتاق خارج شدم.
تهدیدم الکی نبود، بدون رایان آتش ویرانگریم رو به خرمن هر کسی که دیدم کشیدم و بدون آندریا... واقعاً نمی‌خواستم حتی تصور کنم چه بلایی سر روحم میومد.
حالا اون بچه مرز بین تاریکی و روشناییم بود.
***
در حالی که قدم‌های برهنه‌ام رو در امتداد آسفالت خشک و سرد زمین می‌کشیدم، با یه دست لبه‌های کتم رو به هم نزدیک کردم و اون یکی دستم و ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    1

    عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!