پارت سوم :

فریاد مرد به قدری بلند بود که لرزه‌ای به جان قاشق و چنگال‌های آویزان شده انداخت.
برسام انگشتش را بالا آورد و قاطعانه گفت:
-Only one week! (فقط یک هفته)
کاپشن چرمیش را از پشت صندلی برداشت.همان‌طور که داشت سوی در قدم برمی‌داشت، کاپشن را پوشید.کارول دنبال او دوید و صدای تق‌تق کفش‌هایش در فضا طنین انداز شد.
-تو زده به سرت؟ قرار ما این نبود! الان می‌خوای چه جوابی به خاج بدی؟
برسام در را باز کرد که سوز سرما محکم به صورتش کوبیده شد.کلاهش را تا پیشانیش پائین کشید و پاسخ‌داد:
-امشب پول خاج رو خودم میدم تا دهنش بسته بشه! هفته دیگه برمیگردم و پولو از این یارو پس میگیرم!
کارول پشت بند او از رستوران خارج شد.زیپ کاپشنش را بالا کشید و معترضانه گفت:
-احمق نشو برسام! به‌خاطر بچه منصرف شدی؟
برسام سری به اطراف چرخاند.با دستور او، دختربچه از ماشین پیاده شد و سوی رستوران دوید.هرچند با دیدن برسام، برای لحظه‌ای در جایش میخکوب شد.افراد برسام سوار خودرو‌ها شدند و هرکدام به مسیری رفتند‌‌.
کارول راه پسر را سد کرد و گفت:
-تو چه مرگت شده؟ چند روزه خودت نیستی!
برسام خواست جوابی بدهد که دانه‌های معلق برف،توجهش را جلب کرد.سرش را بالا گرفت و نیم نگاهی به آسمان سرخ انداخت.بی‌توجه به دختر سوی ماشین رفت.کارول از حرص دندان‌هایش را بهم سایید و زیر لب فحشی نثارش کرد.
برسام پشت فرمان نشست.دختر خواست سوار خودرو شود که برسام قفل در را فشرد.پنجره را اندکی پائین‌داد و گفت:
-فک نکن نشنیدم چی گفتی! بهتره پیاده برگردی تا عقلت بیاد سرجاشو و حد و مرزتو بفهمی!
ماسکش را پایین داد و لبخند موذیانه‌ای زد.
-okay darling?(باشه عزیزم؟)
کارول دستگیره در را گرفت و گفت:
-دیوونه نشو برسام! درو باز کن!
پسر پنجره را بالا داد و دستش را به نشانه خداحافظی در هوا تکان‌داد! دختر محکم به پنجره کوباند.
-عوضی باتوعم! بازش کن!
برسام از او روی برگرداند و ماشین را به حرکت در آورد.همان‌طور که از آئینه جلو به صورت برزخی او نگاه می‌کرد،تلفنش را برداشت و به شخصی زنگ زد.
-کارول داره پیاده برمی‌گرده! بیست دقیقه دیگه یه ماشین بفرستید دنبالش!
*
مقابل یکی از بلند‌ترین برج‌های نیویورک ایستاد.از ماشین پیاده شد و سوی صندوق رفت.کیفِ حاوی پول را برداشت و سوییچ را به سمت نگهبان پرت کرد تا ماشینش را پارک کند.دانه‌های برف درشت‌تر شده بودند و مانند کسی‌که قصد خودکشی دارد، با شتاب خود را به زمین می‌کوباندند! برسام با هرقدمی که برمی‌داشت، ردی از خود را روی برف‌ها به جا می‌گذاشت.وارد ساختمان شد.دستش را چندباری روی کاپشنش کشید تا دانه‌های برف‌ را تکان بدهد.چهار صبح بود! چراغ‌هایِ محوطه یکی در میان روشن بودند.از دو آسانسوری که روبه‌رویش بود، صرف‌نظر کرد و به راست پیچید.همان‌طور که طول سالن را طی می‌کرد،نگاهی به تابلو‌های روی دیوار انداخت.از چهره سیاستمدار‌های معروف گرفته تا افرادِ سرشناس و شجرنامه خانوادگی! به انتهای سالن که رسید، کارت طلائی رنگ را از جیبش بیرون کشید و مقابل قفلِ آسانسور گرفت.کارت طلایی را فقط عده خاص و معدودی داشتند و هرکسی اجازه استفاده از آن آسانسور نداشت.کلید را فشرد و از پنجره شیشه‌ای به منظره بیرون چشم دوخت.آسمان سرخ شده بود و دانه‌های برف با شدت زیادی خودشان را به شیشه می‌کوباندند! هرچه بالاتر می‌رفت، اجسام روی زمین در نظرش کوچک‌تر می‌شدند.آسانسور در طبقه صدم ایستاد.آخرین طبقه برج! برف روی زمین نشسته‌بود و شهر آماده شده‌بود تا سفیدپوش شود! از آسانسور بیرون آمد و سری به اطراف چرخاند.روبه‌رویش مجسمه‌ بزرگی با نماد خاج یا همان گشنیزِ پاسور قرار داده بودند.از کنار مجسمه عبور کرد و به یک سه راهی رسید.در آن طبقه سه راهرو وجود داشت که هرکدام به مکان مشخصی ختم می‌شدند.راهرو اول در شرق،راهرو دوم در شمال و راهرو سوم در قسمت غربی طبقه قرار داشت.برسام وارد راهرو دوم شد تا امانتی را بدست صاحبش برساند.طول سالن را طی کرد و از کنار شمعدان‌های بزرگ و مجسمه‌هایی که از طلا ساخته‌شده‌بودند،عبور کرد.مقابل در بزرگ و قهوه‌ای رنگی ایستاد.به نماد خاج که بر رویش حک شده‌بود،نگریست.روبه‌روی دوربین ایستاد تا چهره‌اش شناسایی شود‌.سپس رمز مورد نیاز را وارد کرد تا در باز شود.به محض ورودش ،سگِ سیاهی از پشتِ مبلِ چرمی بیرون پرید و سویِ برسام خیز برداشت.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برسام در رمان بازگشت گلوله برسام
تصویر شخصیت رز در رمان بازگشت گلوله رز
رمان عاشقانه بازگشت گلوله نیلوفر سامانی دنیای رمان نوا
رمان عاشقانه بازگشت گلوله نیلوفر سامانی دنیای رمان کارول
تصویر شخصیت های رز و برسام در رمان بازگشت گلوله برسام و رز
تصویر شخصیت خاج در رمان بازگشت گلوله خاج
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    سلام ممنون از رمان بی نظیرتون ببخشید فصل دوم کی آفلاین میشه

    ۶ ماه پیش
  • انا‌

    0

    رمان زیباست

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۹ ماه پیش
  • انا‌

    0

    رمان زیباست

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم

    ۹ ماه پیش
  • خیلی خوب

    0

    خیلی خوب تا اینجا خوب بود

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکر❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم

    0

    خیلی عالیه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    رمانت عالیه واقعااا، خیلی دوست داشتم، فصل اول رمانت و خیلی سریع خوندم، الاننن فقط منتظرم فصل دوم کامل بشه.

    ۱۲ ماه پیش
  • رها

    0

    امید وارم پایان خوبی داشته باشه

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به جمع ما خوش اومدی عزیزم❤️

    ۱ سال پیش
  • مهتاب

    0

    خوبه عالیه

    ۱ سال پیش
  • مریم

    2

    کاش عکس شخصیت های اخرین گلوله هم بود بردیا دلارا بهار امیر

    ۱ سال پیش
  • ساره

    0

    عالللللللللییییی

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم😍

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    ببین اصلا آدم خلافکار هم میشه اینطوری باشه از جیب خودش بده به صاحبکارش بعدا میره از یارو میگیره🤌

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    آخیش خوشم اومد حال کارول رو گرفت

    ۱ سال پیش
  • منیره

    0

    خوبه ممنون

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️😍

    ۱ سال پیش
  • لیلی خداپرست

    0

    خیلی خوب. شده واقعا دست سازندش درد نکنه

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    🙏🏼❤️🙏🏼❤️

    ۱ سال پیش
  • آیدا

    0

    میگم تو آخرین گلوله برسام گفت موهاش مثل بهار پرکلاغیه پس چرا اینجا عکس شخصیتی که گذاشتی موهاش قهوه ایه

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حالا از این موضوع میشه یکم چشم پوشی کرد😅😅

    ۱ سال پیش
کپی شد!