قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و پنجاه و هشتم :
ایرج گفت:
- چه انتظاری داری؟ با اون رفتاری که باهامون کردن شوکه شده. حالش خوب نیست.
بعد دستم را گرفت و رو کرد به عمو.
- دستتون درد نکنه عمو. ما دیگه به شما زحمت نمیدیم. خیلی لطف کردید.
فریدون با اخم ایرج را کنار زد.
- تو هر جهنمی میخوای برو ولی تابان با من میآد.
- صبح میآیم صحبت میکنیم. الان وقت خوبی نیست. تابان ترسیده.
- با تو که حرفی ندارم، دیگه برادری به اس
لطفا صبر کنید...

فاطی
0گوشت دهن گربه افتاده..خدا کنه قبل از اینکه اتفاقی بیفته علی کمکش کنه.