پارت دویست و پنجاه و هشتم :

ایرج گفت:
- چه انتظاری داری؟ با اون رفتاری که باهامون کردن شوکه شده. حالش خوب نیست.
بعد دستم را گرفت و رو کرد به عمو.
- دستتون درد نکنه عمو. ما دیگه به شما زحمت نمی‌دیم. خیلی لطف کردید.
فریدون با اخم ایرج را کنار زد.
- تو هر جهنمی می‌خوای برو ولی تابان با من می‌آد.
- صبح می‌آیم صحبت می‌کنیم. الان وقت خوبی نیست. تابان ترسیده.
- با تو که حرفی ندارم، دیگه برادری به اس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    گوشت دهن گربه افتاده..خدا کنه قبل از اینکه اتفاقی بیفته علی کمکش کنه.

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    0

    خدا کنه بره خونه عموش انجور لاقل یاخدمتکار تکه گاهشه💛🧡🤎💚🩶🤍❤️💜💙🩵

    ۲ سال پیش
  • مبینا

    3

    چه قدر از عموئه بدم میاد

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    برگشت سرخونه اول این دفعه فرار هم سختتره

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️