قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و پنجاه و یک :
وقتی جمال از اتاق بیرون رفت، جهانگیر پشت میزش نشست و گوشی تلفن داخلی را برداشت، به کسی که جواب داده بود دستور داد سریع یک سرباز زرنگ و دستوپادار را بفرستد که جمال را تعقیب کند و آدرس خانهاش را یاد بگیرد. بعد یک بار دیگر نقشهاش را مرور کرد. شکی نبود که شمس خبری از تابان داشت و حدس پدرش درست بود، وگرنه یکباره خواستگاری از دخترخالهاش را رها نمیکرد. به احتمال زیاد جمال چیزی در مورد ایÙ
لطفا صبر کنید...

فاطی
0گون از نسیم پرسید به کجا چنین شتابان