قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و چهل و پنجم :
شمس نفس آهمانندی بیرون داد. لعبت یک ابرویش را بالا برد و پرسید:
- قبلاً یه چیزهایی بینتون بوده، نه؟ وگرنه راه نمیافتادی بیای اینجا تماشاش کنی.
شمس با حسرت به روزهایی که از دست رفته بود فکر کرد. دلش برای تابان پرپر میزد و فقط گفت:
- من اون رو از دست دادم.
- دلیلش هم شوهر بیوجود منه که ما رو ول کرده و تو گوش دختره قصهی عاشقی خونده. خوب میشناسمش، چندساله دارم باهاش زندÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساناز
1💜💙🩵🤍🩶💚❤️🤎🧡💛
۲ سال پیشSadeghzade
3ممنون از رمان های زیباتون، مخصوصا رمان قرار ما پشت شالیزار، خدا قوت میگم به نویسنده عزیز سرکار خانم فرناز نخعی، این رمان واقعا جذاب و سرگرم کننده هست، طوری که من هر شب برای خوندنش لحظه شماری میکنم
۲ سال پیشسارا
4میدونستم یروز لعبت نمک نشناس بازی درمیاره 😏🥲😣
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
3ای شمس احمق... باز یه اشتباه دیگه