قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و سی و سوم :
بلند شد و مقابلم ایستاد. صورتش خونآلود بود و لباسهایش پاره. نفسزنان گفت:
- تو به من شلیک نمیکنی.
- میتونی امتحان کنی. تا سه میشمرم، اگه هنوز اینجا باشی شک نکن ماشه رو میکشم.
- به خاطر این مرتیکه حاضری منو بکشی؟
- به خاطر خودم، به خاطر بازیای که یه عمر باهام کردی، به خاطر مامانم و عذابی که بهش دادی... تو لعنتی باعث شدی دستگیر بشه. تو... همهمون رو گول زده بودی. سالÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
2مثل همیشه جذاب و پرهیجان و قشنگ و پر از اتفاق🌸. بعضی رمان هارو که میخونیم همش کش میدن بعضی پارت هاشون تکراری میشه ولی این رمان تو هر پارتش یه اتفاق هیجان انگیز میفته ممنون واقعا😘
۲ سال پیشساناز
1💛🧡💚🩵💙💜❤️🤎
۲ سال پیشروزانه
2سلام نمیشه کامل بفرستین پارتذهارو اینجوری باید تاروز بعد تو خماری بمونیم ک
۲ سال پیش
فرناز نخعی | نویسنده رمان
این رمان رو هرجاش قطع کنم باز خماریه چون همهش هیجانه😁
۲ سال پیشسحر
4واییییییی چقدر خماری سخته تروخدا پارت جایزه بدین بهمون گناه داریم اخه
۲ سال پیش
فرناز نخعی | نویسنده رمان
ای جونم به این همه اشتیاق🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0نویسنده عزیزم یه فوت کنی ما می میریم ما رو میبری تا قله اینهمه کمک میکنی چرا پرت میکنی پایین آخه..ماها حساسیم..آخرش این رمان جون میگیره خونش میفته گردنت..گفتم درجریان باشی