قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و بیست و دوم :
خودم را روی زانوهایم به طرف او کشیدم.
- اگه... اگه ایرج دروغ گفته باشه... اگه شمس بیگناه باشه و ما از اینجا بریم... گممون میکنه.
- طناب بیار. بعداً هر سؤالی داشتی جواب میدم. میدونی که نمیخوام به ضررت کاری بکنم.
بلند شدم و به طرف اتاق رفتم. دوباره برگشتم.
- اگه دست و پاش رو ببندی و اینجا ولش کنی... هیچکس پیداش نمیکنه. ممکنه از گشنگی و تشنگی بمیره.
ایرج زهرخندی زد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
0ممنون عالی بود..
۱ سال پیشفاطی
0دو راهی زندگی نمیدانی کدام راه درست و کدام اشتباهه..عشق و رسیدن...نرسیدن. بعضی وقتا تصمیمات راه را دور میکنن ولی درست ترن
۱ سال پیشمریم گلی
4واقعا اگه تابان علی رو نداشت چی می شد ،خدا کنه تابان با علی ازدواج کنه ،علی همه جور امتحانی رو توی صداقت و مردانگی پس داده ممنونم نویسنده جان
۲ سال پیش
فرناز نخعی | نویسنده رمان
نوش نگاه زیبابینتون عزیزم🥰
۲ سال پیشساناز
2💚💛❤️💙💜🩵🤎🧡
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0اونجاش که قلبت نمیخواد باورکنه خیلی سخته