پارت چهل و دوم :

قبل از اینکه امیر فرصتی برای جواب دادن پیدا کند، یکتا اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: برای اینکه وقتی تو زنگ زدی، ما دوتا بدشانس و بدبخت، کنارش بودیم. هرچی گفتیم بذار پیاده بشیم، لج کرد و تخته‌گاز اومد سمت تو!
آرش نفسش را عصبی بیرون داد و باز هم به آینه نگاه کرد.
- خیلی درد داری؟
عرق ریزی بر پیشانی امیر نشسته بود و بی‌حال لب زد: تقریبا... آره. می‌سوزه خیلی!
صدای ضعیف و خش‌افتاد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    اوه چراغ غساله خونه😂

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    امیدوارم زود مشکلشون حل بشه توی قبرستون یا جایی پیدا کنند اول فکر کردم به همان ویلا برگشتن امیدوارم موفق باشی نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    سلام پناه بر خدا امشب سکته رو زدن آخه این همه بد شانسی یک جا مهوا شانس نداره راستی فکر کنم آرش حنانه رو دوست داره و حنانه هم عاشق آرش باشه فقط امیر رو نمیدونم دو رو وانسان درونگرایی هست ممنون عالیه🫰

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    2

    ای جانم به آرش همه رو در نظر داره عالی بود

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    شخصیت خویی داره آرش ،به موقع شوخ ،جدی،مهربان،لجباز،حامی،بی خیال،ولی امیر بیشتر اخمو وبداخلاق و حامی عصبی وغمگین ولی خیلی حامی ودلسوز

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    این دقت بالا، شناخت خوب شخصیت‌ها و توصیفشون عالیه😍🙏🏻♥

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    فکر همه چی رو میکردم الی قبرستون ،ممنونم نگار جون

    ۲ سال پیش
  • محیا

    1

    انقد باهم کلکل کردن رسیدن قبرستون😂 ولی چقدر پارت هیجان انگیزی بود! :)

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    4

    واوووو به قبرستان خوش امدین 🤣😉عالی بود مرسی نگار جونم 😍😍از آرش خیلی خوشم میاد حمایت گر خیلی خوبی هرچی که نباش این یه مورد هست😍

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    2

    وای چه حیجان انگیزه 💋❤️❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!