پارت شصت و هفتم :

طولی نکشید که شیوا و سوگل هم هم‌صدا با پونه اسمم رو صدا می‌‌زدن. وقتی نفسم گرفت ایستادم. دستام رو به زانوهام گرفتم و نگاهی به جمع کردم. کوهیار هنوز داشت سیگار می‌کشید و بقیه داشتن با لبخند برام دست می‌‌زدن.
پندار نفس زنان دستش رو روی شونه‌م گذاشت و پرسید:
-خوبی؟
درحالی‌که سعی می‌کردم هوای بیشتری رو وارد ریه‌هام بکنم سرم رو به معنای «بله» تکون دادم.
همه‌چیز خیلی قشنگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    مسئله این نیس که شیوا به پندار میچسبه مسئله پنداریه که میگه عاشق مهواس ولی این اجازه رو به شیوا میده که بهش بچسبه یعنی پندار به عنوان یه مرد متوجه این نمیشه که این آدم به چ قصدی میاد سمتم حتی به چ قصدی باهام حرف میزنه؟؟؟ بعید میدونم😏😏😏

    ۸ ماه پیش
  • Aa

    1

    ممنون خسته نباشید عالی بود🙏🌺🌺🌺

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    مثل همیشه عااااااالیییییی

    ۲ سال پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🌸🌸

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️