پارت چهل و یک :
حامی گیج و گنگ اطرافش را نگاه میکرد و مهوا با دیدنش هراسانتر از قبل شد اما فرصتی نداشت و بازوی حامی را کشید.
- بشینید میگم...
حامی خواست مقاومت کند اما آرش با دیدن چند مرد که به سمتشان میدویدند، او را به داخل ماشین هل داد و خودش هم پشت فرمان نشست. یکی از مردها شلیک کرد و مهوا جیغ بلندی کشید، خودش را روی صندلی عقب و کنار حامی، جمع کرد. حامی کنترل صدای عصبیاش را نداشت.
- چهخ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
1خیلی قشنگ وزیبا نوشتین تنتون سلامت فکرتون همیشه عالی وقلمتون پایدار😘والبته فضل وبخشش زیاد 😁😁
۲ سال پیشمریم گلی
1خیلی قشنگ و هیجانی بود ،این قدر از هیجان دستم رو فشار دادم ،طوری داستان بیان شده بود انگاری ،منم اونجا حضور داشتم ،قلمت مثل همیشه پایدار نگار جون 🙏♥️💓💓
۲ سال پیشم
1عالی بود ،خیلی پارت هیجانی واکشنی بود
۲ سال پیشمحیا
1چقدر این پارت هیجانی و عالی بوددد😍😍
۲ سال پیشم
1🤗❤️
۲ سال پیشساناز
1عالی بود ❤️❤️
۲ سال پیشZarnaz
1عالیییی عالیییی مرسیییی نگارجونم 😍😍گل کاشتیااا😍😍چه درهم برهم شد 😮عکس شخصیت نمیزاری نگار جونم؟
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0وای مهوابازهم نگران امیرشد🙏