پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و بیست و سوم :
خیره نگاهم می کرد.
نفسم میان سیاهی چشمانش حبس شده بود.
مژه هایش حصار آن زندان خواستنی بودند و من به آن نفس ها نیازی نداشتم
_این قدر مطمئنی که هردومون نمی میریم؟
به دسته کیف زل زدم.
_آره.
لبخند زدم و نگاهش کردم
_حالا دستت و بردار، فوقش میترکیم دیگه!
نگاهش می خندید، نگاهش تب داشت، نگاهش می گریست…
نگاهش…
به سمتم خم شد و به آرامی کنار گوشم نجوا کرد
_مر
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
دنیز
0واقعا خیلی خاصن :))
۲ سال پیشزهرا
10خیلی دوست اش داشتم انگاری بلاخره طلسم شکست
۲ سال پیشAra
11اونقد جیغ زدم صدام در نمیاد.
۲ سال پیشمهرنوش
5بلک بلو🥲🥲🥲
۲ سال پیشترانه
2خیلی قشنگ بودن اشکم درومد
۲ سال پیشسودا
2وایییییییییییی عشق کردماااااا اخیشششششششش بلاخرهههههههه😍😍😍😍😍😘😘😘😘😘🥰🥰🥰🥰🥰🤩🤩🤩🤩🤩💋💋💋💋💋♥️♥️♥️♥️♥️
۲ سال پیشژیلا
11و پرنیا برای همیشه از دنیایی دخترانگیش خداحافظی کرد 🤣🤣🤣 اها سلیطه هه هم داش سردینه تونه ابجیاش😌💚
۲ سال پیشفریماه
4یعنی کی زندس که داره سلیطه بازی درمیاره
۲ سال پیشFaezeh
21به غیر از شاه ماهی کی میتونه باشه ؟!
۲ سال پیشفریماه
1چرا سردین باید اذیت کنه؟ اونم مثل بچه ادم با ایوار و اروان میره دیگه
۲ سال پیشFaezeh
10کسی که تو پارت قبلی تیر خورد سردین بود و تو این پارت آیوار زنگ زد به ویونا و گفت تیر خورده...پس کی میتونه باشه؟! آخه چرا بیاد آروان سل*یطه بازی در بیاره؟!!
۲ سال پیشZahra
7منظورش سردینه😂😭
۲ سال پیشحدیث
5وای وای وای😍😍😍او خدااااااااا🥺🥺😍😍😍😍😍😍باورم نمیشههههههه🥲🥺😍چقدر پارتا ملوس بودن🥲
۲ سال پیشFatiiw
14من هنوز منتظر دلسا و ترسا و همرازم که بیان😂🤌🏿❤️ 🔥
۲ سال پیشزینب
6من الان با این همه هیجان و شوک و یه عالمه احساس که بهم هجوم آوردن چیکار کنم آخه مرجان😭🕸🦋
۲ سال پیشمبینا
4وااای قشنگیشون>>>🥹❤️
۲ سال پیشمحی
10بلخره شد، حالا یه نی نیمون نشهه 🦦🦋
۲ سال پیشFaezeh
17ویونا که دیگه نمیتونه بچه دار بشه🥲🥲
۲ سال پیشمحی
10شاید معجزه شد 😂🦦
۲ سال پیش...
13بشه بشههه دلم نی نی میخاددد 😂🥹
۲ سال پیش...
5چرا این ۱۵ دقیقه نمیگذرههههه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
0عالی فوق العاده زیبا