پارت ده :
صدای کلید انداختن کسی در قفل در باعث شد از اتاق بیرون بروم. در باز شد و مات و مبهوت به احسان چمدان به دست خیره شدم.
- سلام، رسیدن بخیر.
چمدان را کامل داخل آورد و بعد از درآوردن کفشهایش به سمتم آمد.
- سلام، هلاکم از خستگی.
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
