شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت پنجاه و سوم :
- همینطوری، بالاخره باید درموردش بدونیم دیگه... مثلا فامیلیش چیه؟ چند سالشه؟ پدرومادرش کجان؟ اصلا زندهن یا نه؟ با کی زندگی میکنه؟ کجا زندگی میکنه؟ تحصیلاتش چیه؟ شغلش...
تپش با خندهای ریز میان حرفش پرید:
- وایسا بابا جنگه مگه؟ من یادم نموند اصلا؛ دونه دونه بپرس جواب میدم.
برخلاف او با جدیتی که از نگرانیاش میآمد، زمزمه کرد:
- هرکدومو یادت موند بگو، بقیهشو باز میپرسم.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
لطفا صبر کنید...

فخری
0در یک کلام عالی عالی ممنون از رمان خوبت ملیکا جون خدا قوت عزیزم قلم زیبات مانا🙏❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️