مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و پانزده :
لبخند عمیقی روی لب های فرحان نشست و دلش می خواست صورت دخترک را غرق بوسه کند اما سعی کرد خوددار باشد و به بوسهای روی سرانگشتانش اکتفا کرد.
- تا هروقت بخوای صبر میکنم، فقط نه نگو!
افرا سری با تأیید جنباند و لب زد:
- بریم بیرون؟ مامانم تنهاست.
- بریم.
از اتاق بیرون رفتند، ساغر میز را آماده کرده بود. با دیدنشان، دلنگران لب باز کرد: این پچپچ و پنهونکاری واسه چیه افرا؟!
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنده
0بعضی جاهای داستان یه پیچ و تاب های خیلی عجیب داشت اون قسمتها رو دوست نداشتم. بقیه اش خوب بود
۹ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از نظر و همراهیت دوست عزیز💚❤منظورتون رو از اون پیچ و تابی که دوست نداشتین متوجه نشدم، کنجکاو شدم بدونم مثلا کدوم قسمت؟
۹ ماه پیشاشرف
0خیلی زیبا بود خسته نباشی ممنون بخاطر رایگان بودن منتظر رمانهای بعدیتون هستیم
۱ سال پیشموسوی
1عالی بود ممنون قلمتون ماناوپایدار نویسنده عزیز
۱ سال پیشZoha
1عالیییی بود نگار خانوم دلی ای کاش میتونستیم بچه ی افرا و فرحان رو ببینیم
۱ سال پیشMari
2یه داستان بسیاز زیبا با پایانی خوش ... مرسی خسته نباشید 💕
۱ سال پیشفاطی
1ممنون نویسنده جان..خسته نباشی عزیزم..تشکر از اینکه رایگان کردین..خوشحالم که همراه رمانتون بودم..خیلی زیبا بود
۱ سال پیشامنه
1خسته نباشی نویسنده جان ام مثل همیشه داستان جذاب وعالی بود خیلی قشنگ بود ارزش وقت گذاشتن رو داشت ❤️🌹🌹
۲ سال پیشماهرخ
0عالی بسیار زیبا بود قلمتون عالیه
۲ سال پیشShahin
0خسته نباشی واقعا عالی بود عالی عالی بود
۲ سال پیشنگار
1یه خسته نباشید حسابی دارید بسیار عالی بود نویسنده جان امیدوارم همیشه سلامت ودلشاد باشید که باوجود مشکلاتی که داشتید رمان دیر اما بسیاری خوب و دلنشین تمومش کردید
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم که صبوری کردین تا اتمام رمان و بهم انرژی دادین... امیدوارم باز هم تو رمانهای جدیدم این افتخار نصیبم بشه که همراهم باشید♥🤍🙏🏻😘
۲ سال پیشمریم گلی
0حسابی خسته نباشید نگار جون ،برات آرزوی بهترینها رو دارم ،اگه دیر پیام گذاشتم ،بخاطر باز نشدن سایت دنیای رمان بود،خیلی دارن اذیت میکنن ،همش تبلیغ نشون میده ،بازم ببخشید ،قلمت پایدار 🙏♥️💓♥️✋
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم از اینکه همیشه با خوندن هر پارت و تو هر شرایطی کامنت گذاشتی و بهم انرژی دادی. قدردان محبتتون هستم😍😘😘
۲ سال پیشZarnaz
0عالییییی عالییییی بود مرسی نگار جونم 😍😍گل کاشتی مثل همیشه من رمان توپاز ابیت هم که خوندم کلی دوستش داشتم و دارم 😍این رمان هم باهمه سختی ها و ناراحتی ها و شا ی هاش تموم شد دستت طلا عزیزم خسته نباشی
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
قربونت عزیزم، ممنون که همراهی کردی و با کامنتای قشنگت بهم انرژی میدی مثل همیشه.❤ امیدوارم با رمانهای دیگه هم همراهم باشی
۲ سال پیشم
0خیلی رمان خوبی بود،خسته نباشید قلمتون خیلی خوبه من همه رمانهایی که تو دنیای رمان گذاشتید خوندم،امیدوارم باز رمان بزارید غیر از زندگی را نمی بازم تواین برنامه ، همیشه شاد وموفق باشید
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خوشحالم که رمان رو دوست داشتین و به داشتن دوستانی مثل شما افتخار میکنم، بله کامنتای شما رو تو اکثر رمانام دیدم و بینهایت ممنونم از اینهمه لطف و محبتتون. واقعا این کامنتها خستگی رو از تن آدم میبره
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0بسیار بسیار رمان زیبایی بود،بدون هیییییچ کم و کاستی و کاملا واقعی،قلمتون سبز و مانا✍️🍀❤️