پارت صد و شصت و نهم :

دریا لحظه‌ای با حس کشیدن توری بند دامن لباس شب خود از حرکت ایستاده و بازمی‌گردد.
نگاه کنجکاو او به کفش‌های براق ورنی مردیست که پا بر توری دامن او نهاده.
- دریا؟
نگاه شوکه و تاحدودی ناباور دریا به برق چشمان فرید در فضای نیمه‌تاریک محوطه باغ تلاقی می‌کند:
- فرید!

دهان باز می‌کند تا چیزی بگوید. اما منصرف شده. پس از سکوتی با لبخند ملیحی بر لبان خود زمزمه می‌کند:
-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مارال

    1

    تا اینجا عالی بود خسته نباشی نویسنده عزیز

    ۲ سال پیش
  • هانی

    0

    تا انجا عالی بوده ممنون ازت نویسنده جان خسته نباشی

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!