به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت دوازده :
چشم بستم. من کیستم... سوال جالبی که هیچگاه پاسخش را نیافتم. شاید هم من در واقع کسی نیستم. من یک منِ پوچ و پر ادعا هستم که عاشق برف است. من یک منِ بیگانه و بدبختم که از سرما متنفر است. من کیستم؟... سوالی که پاسخش من نیستم. چرا باید من باشم؟ چه اهمیتی دارد اینکه چه کسی باشم؟ اصلاً چرا باید کسی باشم که بداند کیست؟ نمیدانستم. من هیچ راجب به خود نمیدانستم. من حتی دلیل سپیدی موی خویش را هم نمیدانØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
سکوت
1خب حالا که همه از صاحب متنفرن هیچ خواننده ای حاظر نیست روی صاحب کراش بزنه پس برای خودم میبرمش🫠
۲ سال پیشAa
0ممنون عالی بود🌹🌹🌹
۲ سال پیشآیرین
0عالیه
۲ سال پیشNarges.g
0ولی اخه چطوریه که حتی اشکال هندسی رو هم بلدنیست؟ چرا انقدرمحدود بوده ؟ رمان فوق العاده جذابیه، قلمت مانا نویسنده عزیز
۲ سال پیشآذر
0چون از کودکی حالا یادم نیس پنج یا شش سالگی پیش صاحب بوده صاحب خان هم خودشو زحمت نداده تا یادش بده مدرسه که نرفته بخاطر همین! خودش همین نوشتن و خوندنو یاد گرفته.
۲ سال پیش.
0چه جالب !
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
1اینقدر کنجکاو میشی برای پارت بعدی آدم فراموش میکنه..نظر بده