پارت صد و شصت و هفتم :

- آره بابا... حق با توئه.
نیل به خودش اومد و سریع از البرز فاصله گرفت.
سرش و خم کرد و تند تند یه چیزایی به البرز گفت که از فاصله دور نتونستیم بشنویم.
ولی خب می‌شد حدس زد معذرت خواهی و ابراز شرمندگیه.
البرز هاج و واج دهن باز کرد و جوابش و ملایم داد.
نیلم با همون چهره ترسیده و شرمگین لب گزید و سریع بدو بدو دوربین و داد دست پریماهی که کنارشون ایستاده بود و زد به چاک.
خندم گرف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا 🩷

    0

    منحرفا😂😂😂😂

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!