پارت صد و شصت و ششم :
دستش رو به زور پس زدم و نفسی تازه کردم.
نگاه خندون البرز رفت رو دهنم. کف دستش و بالا آورد و زد زیر خنده.
نگاهم به رد رژم که قشنگ قالب لبام کف دستش افتاده بود قفل شد. جیغ خفیفی زدم:
- رژم و خراب کردی!
سریع ازم فاصله گرفت:
- صبر کن صبر کن... رژت پاک شده رخشا.
پلک باریک کردم و حمله کردم طرف البرز گوش راستش رو گرفتم میون انگشتام و فشردم:
- من بخوامم آبروداری کنم تو نمیذاری پ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
مارال
2خب دیگه البرز هم به سلامتی زن زندگیشو پیدا کرد تو جشن