پارت سی و هفتم :
- خدا مرگم... مهوا!
با فریاد هولناک ستاره، همگی سمت دخترک دویدند. ستاره زودتر از هرکسی خودش را بالای سرش رساند و او را در آغوش کشید. به صورتش سیلی میزد و دلنگران نامش را تکرار میکرد.
- مهوا... مهوا عزیزم...
مهوا اما جوابی نمیداد و تنها نالههای ریزی از گلویش شنیده میشد.
صدای گریهی کودکانهی شایان، مانلی و مهسا در حیاط پیچیده بود و شیوا سعی در آرامکردن بچهها داشت
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستایش
0چقد آهنگ این پارت قشنگه ((: تنها ترین نهنگ دنیا
۲ سال پیشمحیا
0شاید از طرف کسی که حامی غیر عمد کشتش اومدن سراغش تا حامی رو بکشن!
۲ سال پیشمریم گلی
1چقدر امیر بی وجدانه ،آینده مهوا رو خراب کرده وعین خیالش نیست ،ممنونم نگار جون 🙏♥️💓💓
۲ سال پیشساناز
0❤️❤️❤️❤️
۲ سال پیشم
1شاید کار اون قاچاقچی که مهوا قراره تو مهمونی ببینه باشه ،میخوان مهوا تنها بشه تا با اونا بره خارج کشور مثلا برای کار یا کارسهند باشه برای انتقام
۲ سال پیشZarnaz
1نکنه از طرف امیر باشه هیچی از امیر بعید نیست ولی چرا نمیدونم🙈عالی بود مرسی نگار جونم 💋❤️این آهنگ هم داخل گوگل زدم خیلی قشنگ و آرامش بخش و دلم برای نهنگ سوخت چه قدر بد که همیشه تنها هست🥺❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0خیلی سخت اونی که میگفت بامن تنهانیستی رهات میکنه