پارت هفتاد و هشتم :

بغض توی گلویم نشست چیزی که گفت را انجام دادم، در حالیکه دست و پاهایم بدجور می لرزید. به تاج تخت تکیه دادم و پتو را روی سینه ام کشیدم و توی چنگم در آوردم. روی تخت نشست و دستش را روی صورتم کشید و گفت:
-ببینمت.
لبم را گزیدم و نگاهم را بزور از روی تخت به صورتش کشاندم. شرم و بدبختی از قیافم مشخص بود. پیراهنش را با دو دست از تن بیرون کشید و با قدم های بلند روی تخت سوار شد با چهار دست و پا به سم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    دقیقا همونی که حدس زدم که تحقیرش میکنه.👌🏻 الیسا مجبور نبود آرن هم گفت باید تو بازی ببری... اینکه برای زنده بودن هر کاری بکنی درست نیست به چه قیمت؟ یه جا خود الا گفت پس فرق من با بقیه چیه ولی حالا خودش هم شد یکی مثل اونا که برای زنده بودن حتی جسم خودش رو فروخت 🤷🏻 ♀️ ❤️

    ۶ ماه پیش
  • لونا

    2

    حقیقتا کمرم شکست:| دیگه آدم قبلی نمی شم

    ۶ ماه پیش
  • ای لاو هانتر

    5

    پشمااااااامم... پشم؟ مگه پشمی هم مونده؟؟؟؟ وااااای اصلا نمیدونم چی بگم... چقددددد خفننن بوووووووووود

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    4

    وای خدا 🥲💔🤧

    ۲ سال پیش
  • نیل

    12

    الیسال دوستاش رو فروخت؟قبل از اینکه الیسا دوستاش رو فروخته باشه،دوستاش اونو فروختن، مجبور به کارهای ناشایست کردن بدگویی کردن و...آرن اونو اینجا حبس کرد هویتش رو پاک کرد.تا اینجا همه درمقابلش بودن،

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🫰🏻❤️

    ۲ سال پیش
  • نیل

    9

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آذر

    3

    نه مجبورش نکرد گفت که حق انتخاب داره

    ۲ سال پیش
  • ریحانه

    4

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آذر

    1

    اره دقیقا

    ۲ سال پیش
  • رونیا

    7

    اخ شکست خوردم، چقدر برای این دوتا ذوق داشتم

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    8

    پارت جدید نبود امروز؟ صدبار چک کردم واسه این رمان فقط میام🥲💔

    ۲ سال پیش
  • Ariana

    4

    وای خیلی منتظرم تا پارت جدید بیاد ممنون از نویسنده 🌸

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    3

    پارت چیشد پس :)

    ۲ سال پیش
  • ?

    7

    پس پارت جدید کو😭

    ۲ سال پیش
  • نیستی

    9

    اتفاقا بنظرم الیسا کار عاقلانه ای کرد درخواست هانت رو قبول کرد.بنظرم هر کدوم از ما هم توی اون جهنم دره گیر میوفتادیم و همچین کاری حکم آزادیمونو داشت انجام میدادیم

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    2

    وایییی قلببمممم خیلی خفن بود💛😍 خدایی آرن بدجور داره رکب میزنه😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • مهسا جون دل

    7

    من از الیسا متنفر شدم من دوست داشتم حداقل الیسا یکم شجاع و باهوش تر باشه آخه این چه شخصیتی که الیسا داره من موندم آرن از چی این دختر خوشش میاد و عاشقش شده واقعا آرن بد سلیقه است تو انتخاب دختر اه اه

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    هانتر پنج سال تعقیبش کرد تا فهمید جنس ذات الیسا با بقیه اونها فرق داره مگه قراره هر شخصیتی قوی و جنگجو باشه؟ اون وقت همه ی رمان ها تکراری میشن و کلیشه به وجود میاد

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️