پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت صد و بیست و یک :
با بغض زمزمه کردم:
_الان وقت خواب نیست رستاک.
مستقیم به سمت ماشینهای پلیس میرفتم.
همگی او را محاصره کرده بودند، هرچه نزدیکتر میشدم، میتوانستم واضحتر او را ببینم. با کیف مشکی رنگی که به دست داشت، وسط خیابان ایستاده بود.
باسرعت از میان دو ماشین پلیس رد شدم، همهی مامورین سازمان به سمتم چرخیدند.
امّا من تنها به سمت او میرفتم. درست وسط محاصره، در یک قدمی او ترمز
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Melika
2سناریو خوبی بود ولی اگه باهم دیگه نقشه بکشن و برن برای مأموریت خیلی بهتر از عاشق هم شدنه
۲ سال پیشHelia
2رستاک زنده بمون💔
۲ سال پیشMeliks
15جمع همه جمع ولی آروان نیست من هنوز میخوام اسم بچشو هم حتی بدونم
۲ سال پیشKara
4منم میخوام اسم بچشو بدونم😂حتی تو ذهنم برا خودم ساختم بچش دختره با پسر ایوار عاشق هم میشن و بهانه😂🙃😁
۲ سال پیشSara
3من غشششگردم برا این پارتاااااا
۲ سال پیششکیبا
16میخوای بزرگ شدی چی بشی؟ بقیه: دکتر، مهندس، معلم... اونایی که پیرانا خوندن: ماهی
۲ سال پیشFatiiw
15کاش یه جای رمان هم همراز و دلسا و ترسا و مهشید هم بیاااان🥹✨🤌🏿
۲ سال پیشayden
3مثل همیشه عالی😍
۲ سال پیشنورا
3چجوری تا سه ساعت دیگه صبر کنم
۲ سال پیشاسما
6وای آه جون هیولا اومد همه رو از دم سقط کنه♥️♥️♥️♥️♥️😍😍😍😍😍😍فقط کار سردین😂😂😂😂😂😂😂
۲ سال پیشآیلا
3وای قلبمممممممممممممممم! عالیه عالییی فقط همینو میتونم بگم فوق العاده است
۲ سال پیش...
7کاش این شخصیتا واقعی بودن ...
۲ سال پیشFarnaz
4مررررجان عاااالی بوددددد 😍😍 آیوار🥰🥰
۲ سال پیشالی
16بلک بلو باشن؟ دختر و پسر شاه باشن؟ رستاک و ویونا باشن؟ جمع ماهی ها باشن؟ آرررررره باشن🤣🤣🤣🤣
۲ سال پیشParyaگ
6بوسیدششششش 😘😍😍😍😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مه
3واییییی ایوار دمت گرممممممم اگور پگوریییی اصلا از خیاط دیگ انتظار نداشتم باید میزد ت سرش ویونا