پارت نوزده :

یک ساعتی بود که دکتر تو اتاقش بود و منم غرق حال بد تو سالن طبقه اتاق ها روی کاناپه نشسته بودم.
هیچ جوره تو کتم نمیرفت که اون حرف ها رو دلارام زده باشه.
همیشه از نگاهش و رفتاراش هیچی جز تنفر احساس نمیکردم.
حالا چیزهایی گفته بود که خلاف تصوراتم بود.
نمیتونستم بفهمم این دختر حتی اگه واقعا عاشق شده عاشق چی من شده.
اون که نه اخلاق خوش از من دیده بودو نه محبتی از طرفم گرفته ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    خیلی هیجانی و قشنگ بود ،فقط یه روز در هفته برای همچنین رمانی خیلی کمه ،اگه بشه روزهای پارت گذاری رو بیشتر کنید خیلی خوب میشه ،ممنون نویسنده جان

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️