پارت بیست :

صدای تورج تو اتاق پیچید که اجازه میخواست که دایه گفت:
- بفرما تو پسرجان.
وارد اتاق که شد زیر چشمی نگاهی به من انداخت و پرسید.
- حالش چطوره؟
- الحمدالله بهتره فقط تشنه است که اونم دکتر گفته آب بهش ندید
- میگم اتاق مهمان تروتمیز هست دایه؟
- آره تازه تمیزش کردن چطور؟ کسی قراره بیاد؟ آقا مهمان داره؟
تورج مکث کوتاهی کرد و چند لحظه بعد پر از هیجان گفت:
- الان اینجا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️