آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت صد و سیزده :
شمیم به محض دیدن او با دلخوری رو برگرداند و جلوی سینک مشغول کندن پوست پیاز شد.
مهرداد به رسم دلجویی نزدیک شد و دستانش را از دو طرفِ پهلوی او جلو برد و روی شکمش گذاشت، و با خوشمزگی گفت:
ـ کی بشه این شکم بالا بیاد؟
ـ دستت رو بکش مهرداد. من هنوز دورهم رو عقب ننداختم و هیچچیز معلوم نیست. پس خوشخیالی نکن.
ـ چرا ضد حال میزنی؟ من که مطمئنم اما بعد از ناهار میریم آزمایشگاه ت
لطفا صبر کنید...

Zehi
0«کی بشه اون شکم بالا بیاد»🤧💖