پارت صد و سیزده :

شمیم به محض دیدن او با دلخوری رو برگرداند و جلوی سینک مشغول کندن پوست پیاز شد.
مهرداد به رسم دلجویی نزدیک شد و دستانش را از دو طرفِ پهلوی او جلو برد و روی شکمش گذاشت، و با خوشمزگی گفت:
ـ کی بشه این شکم بالا بیاد؟
ـ دستت رو بکش مهرداد. من هنوز دوره‌م رو عقب ننداختم و هیچ‌چیز معلوم نیست. پس خوش‌خیالی نکن.
ـ چرا ضد حال می‌زنی؟ من که مطمئنم اما بعد از ناهار می‌ریم آزمایشگاه ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zehi

    0

    «کی بشه اون شکم بالا بیاد»🤧💖

    ۱۰ ماه پیش
  • میم

    0

    برای اون اتفاقات تو آخرین کسی هستی که باید شرمنده باشه🤍

    ۱ سال پیش
کپی شد!