پارت صد :

فیلم را برای شمیم فرستاد و مهیای روز پرمشغله‌اش شد.
چند ساعتی سر ساختمان رفت و فارغ از آن راهی کارواش شد و نهایتاً چیزی به چهار بعدازظهر نمانده بود که به خانه برگشت.
بیش‌تر از روزهای گذشته به آمدن شمیم دل خوش کرده بود و برای چندمین بار گوشی‌اش را چک کرد تا ببیند فیلمش دیده شده یا نه؛ اما تیک آبی‌رنگ و یک‌سویه، باز هم به رویش دهن‌کجی کرد و ناگزیر راهی حمام شد.
پس از آن پیرØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zehi

    1

    وای اگه در باز شه شمیم با دلبری بیاد داخل😌💃🏻

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن

    1

    کاش شمیم بیاد سوپرایز شه

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    خیلی عالی بود 💚🤍❤️🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️