آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت هشتاد و سوم :
قبل از آنکه کلید بیندازد صدای مهرداد را، که خطاب به سمیرا بود، شنید.
ـ باز هم بابت دیشب معذرت میخوام. حلال کنید.
و همزمان با دست مهرداد که روی دستگیره نشست، کلید را چرخاند و با او رودررو شد.
مهرداد که هرگز انتظار دیدن پدر شمیم را نداشت، به قدری دستپاچه شد که بیاختیار گفت:
ـ سلام آقا محسن. چه خبر؟
آقا محسن کفشهایش را درآورد و درحالیکه از شدت عصبانیت دندان به Ù

لطفا صبر کنید...

Zehi
0ای وای....