آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت هشتاد :
پشت درب اتاق پدر و مادرش نفس خفتهاش را بیرون داد. لحظهای درنگ کرد و اتفاق چند دقیقه پیش را از خاطرش پس زد. سپس با نواختن چند ضربه و اجازهی مادرش داخل شد. روی تخت پرید و دستانش را به هم کوبید:
ـ آخ جووونم... بابا دل کند و یک شب به ما رسیدی.
سمیرا خانم که کاملاً به نیت او پی برده بود، اخمآلود گفت:
ـ برگرد برو اتاقت.
ـ عه... مامااان... میخوام پیش تو بخوابم.
ـ بیخود... یک شب
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

پری مامان دخی
0همه مادرزن ها داماد دوستن مثل سمیراخانم