پارت هفتاد و دوم :

امین کمی از غذایش را دست‌نخورده کنار گذاشت و چند قاشقی مهمان مهرداد شد. حین صرف غذا و پس از آن از هر دری سخن گفتند اما برخی از حرف‌های شمیم ملکه‌ی ذهن امین شده بود و هرازگاهی یادشان می‌افتاد. شمیم گفته بود قصد دارد از مهرداد جدا شود اما امین کاملاً متوجه شده بود که تحت تأثیر پدرش قرار گرفته و حرف دل و زبانش یکی نیست. در همین افکار پرسه می‌زد که با صدای مهرداد حواسش را به او داد.
ـ به Ú

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    خوبه،جای امیدواری داری،ولی فعلا باید بدوی حالاحالاها 🤭❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️