آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت هفتاد و دوم :
امین کمی از غذایش را دستنخورده کنار گذاشت و چند قاشقی مهمان مهرداد شد. حین صرف غذا و پس از آن از هر دری سخن گفتند اما برخی از حرفهای شمیم ملکهی ذهن امین شده بود و هرازگاهی یادشان میافتاد. شمیم گفته بود قصد دارد از مهرداد جدا شود اما امین کاملاً متوجه شده بود که تحت تأثیر پدرش قرار گرفته و حرف دل و زبانش یکی نیست. در همین افکار پرسه میزد که با صدای مهرداد حواسش را به او داد.
ـ به Ú
لطفا صبر کنید...

میم
0خوبه،جای امیدواری داری،ولی فعلا باید بدوی حالاحالاها 🤭❤️