آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت هفتاد و یک :
کمی بعد به مقصد رسیدند و همین که فروغی خواست پیاده شود، مهرداد گفت:
ـ من فردا ظهر میرم کرج. حالا که وسیله نداری، اگر خواستی با من همسفر شو. تو رو میرسونم تهران و خودم میرم کرج، سر ساختمون.
ـ نه مزاحم نمیشم. تهران جایی ندارم. پسفردا صبح خودم رو به دادگاهتون میرسونم. بعد از اون هم باید سراغ یکی از موکلهام برم.
ـ اگر مزاحم بودی تعارفت نمیکردم. جدا از اون، تو کرج یه سو
لطفا صبر کنید...

نسترن
0خوب بود عزیزجان