پارت هفتاد و یک :

کمی بعد به مقصد رسیدند و همین که فروغی خواست پیاده شود، مهرداد گفت:
ـ من فردا ظهر می‌رم کرج. حالا که وسیله نداری، اگر خواستی با من همسفر شو. تو رو می‌رسونم تهران و خودم می‌رم کرج، سر ساختمون.
ـ نه مزاحم نمی‌شم. تهران جایی ندارم. پس‌فردا صبح خودم رو به دادگاه‌تون می‌رسونم. بعد از اون هم باید سراغ یکی از موکل‌هام برم.
ـ اگر مزاحم بودی تعارفت نمی‌کردم. جدا از اون، تو کرج یه سو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    خوب بود عزیزجان

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    بسیار عالی ❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!