پارت هفتاد و یک :

کمی بعد به مقصد رسیدند و همین که فروغی خواست پیاده شود، مهرداد گفت:
ـ من فردا ظهر می‌رم کرج. حالا که وسیله نداری، اگر خواستی با من همسفر شو. تو رو می‌رسونم تهران و خودم می‌رم کرج، سر ساختمون.
ـ نه مزاحم نمی‌شم. تهران جایی ندارم. پس‌فردا صبح خودم رو به دادگاه‌تون می‌رسونم. بعد از اون هم باید سراغ یکی از موکل‌هام برم.
ـ اگر مزاحم بودی تعارفت نمی‌کردم. جدا از اون، تو کرج یه سوÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    خوب بود عزیزجان

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    بسیار عالی ❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️