آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت شصت و نهم :
مهرداد از برخورد او هاجوواج مانده بود، اما هرچه شنید و خورد، برای امروز کفایت میکرد. بار دیگر شمیم را صدا زد و پاسخی که نشنید، قصد رفتن کرد. با دور شدنِ آقا محسن رو به سمیرا خانم آهسته گفت:
ـ من سر حرفایی که به شمیم زدم کمی عجله کردم اما بهش بگید شرمنده و پشیمونم و ازش بخواید لااقل گوشیش رو جواب بده. ادعاهای جدیدی به پرونده اضافه شده و باید در اینباره باهاش حرف بزنم.
سمیرا خانÙ
لطفا صبر کنید...

میم
0نکنه اینم قبول نداره همه این اتفاقا بخاطر رفتار خودش با ناصره🤔😏