آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت پنجاه و چهارم :
حرفش را با لحنی پرعتاب گفت و با نقابی که روی چهرهی خشنش کشید، در را به روی خانوادهاش گشود. با مادرش روبوسی کرد و دست پدرش را فشرد.
خوشبختانه منیژه مهمان خانهی پدر همسرش بود و نیامدنش برای شمیم غنیمت به حساب میآمد. اما راه گریزی از نگاه پدر و مادر مهرداد نداشت و با سری افکنده چند قدم به آن دو نزدیک شد و سلام کرد.
انیس خانم که بیوقفه داشت از بیمعرفتی مهرداد گله میکرد، با
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
ببینیم به این مرحله میرسه یا نه!😟
۵ ماه پیشZehi
0بنظر تعریف مهرداد از آبرو غیرت و تعصب اشتباه ست...
۷ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، یه جاهایی اشتباه تصور میکنه. 🙏🌸
۷ ماه پیشمیم
0وقتی دهنتو باز می کنی هر چی ازش دراومد طرفو تحقیر می کنی دیگه تو تعیین نمی کنی تاوانش چی باشه ،اون تعیین می کنه،طلبکارم هست از دختر بیچاره😡🙏
۱۱ ماه پیشنسترن
1مهرداد چقدر بی رحم شده. ای بابا
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
پری مامان دخی
0بنظرم شمیم هرجور ک هست باید حرفشا بزنه آخه یعنی چی که مهرداد همینطور میگه هیچی نگو .یه جوری رفتارمیکنه که گویا شمیم مقصره