آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت پنجاه و چهارم :
حرفش را با لحنی پرعتاب گفت و با نقابی که روی چهرهی خشنش کشید، در را به روی خانوادهاش گشود. با مادرش روبوسی کرد و دست پدرش را فشرد.
خوشبختانه منیژه مهمان خانهی پدر همسرش بود و نیامدنش برای شمیم غنیمت به حساب میآمد. اما راه گریزی از نگاه پدر و مادر مهرداد نداشت و با سری افکنده چند قدم به آن دو نزدیک شد و سلام کرد.
انیس خانم که بیوقفه داشت از بیمعرفتی مهرداد گله میکرد، با
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
Zehi
0بنظر تعریف مهرداد از آبرو غیرت و تعصب اشتباه ست...