پارت بیست و هشتم :

اگر شیفته‌ی مهرداد نبود، امکان نداشت با خواسته‌ی قلبی او راه بیاید اما همین عشق، زبانش را به سکوت ترغیب کرد؛ و مهرداد برای این که کمی قلب او را نسبت به پدرش صاف کند و زمینه‌ی آشتی را بچیند، لازم دید خاطره‌ی دیگری هم بگوید:
ـ حتماً یادت هست که پدرت بعد از ده بار خواستگاری رسمی و غیر رسمی، یک‌کلام می‌گفت، "دخترم رو نمی‌دم به پسری که چهارده سال بزرگ‌تره."... حالا خوب گوش کن تا بگم چی ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    باز خداروشکر ..پدرشوهرش روی خوب هم داره ...

    ۴ ماه پیش
  • میم

    2

    خوبه همونطور که از بزرگترا انتظار بزرگی میره رفتار کرد و نخواست بیشتر شرمندش کنه💛

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    خب خداروشکر اینجوری هیچ کینه ای نمیمونه بینشون

    ۱ سال پیش
کپی شد!