تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت چهل و چهارم :
درب شیشهای اتاق مدیریت را بدون ذرّهای درنگ باز کردم و نگاهم را به پدری دوختم که هیچ شباهتی به پدر بودن نداشت یعنی؛ این کلمه هیچ به این مرد نمیآمد.
همانطور که وارد اتاق خود شدم و درب شیشهای را پشتسرم بستم، بهحرف آمدم:
- راه گم کردی یا دلت برای پسرت تنگ شده؟
روی مبل چرم سیه رنگ نشسته بود و با شنیدن صدای طعنهوار من، تنها سرش را بهسمتم برگرداند.
- یه بار بدون کنا
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا، داوین خودش نتونسته باخودش کنار بیاد و این میتونه بزرگترین ضربهای باشه که به خودش زده. 🥲 مرسی ازت مریم گلی🤍🍁
۲ سال پیشزهرا
0عالی ممنون عزیزم کاش اخرای رمان ب جاهای خوبی برسیم من از رمانهایی هیجانی خوشم میاد
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی گل، بهقدری هیجان درراهه که خودم بشدت دوست دارم به اون نقطهی رمان برسم🌿✨
۲ سال پیشصحرا
0یعنی واقعاپدرش باعث مرگش شده ،داوین بامدرک حرف پروانه روقبول کرده مدرکی که قابل قبول باشه امیدوارم که داوین دست ازمشروب برداره تابتونه راه درست روانتخاب کنه برای روکردن مرگ دانیال و عاشقی که درراهه
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
داوین بعد از مرگ دانیال، حسابی افسرده شده و بهخاطر همین اینجوری به خودش ضربه میزنه.🥲 مرسی ازت صحرا جان♥🍂
۲ سال پیشفاطمه ❤️
1خوب اینم از بابای بی احساس داوین 😡 ممنون نازنین جان 🌟👏
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی از نگاه زیبای تو فاطمه جان🌻🌱
۲ سال پیشAa
0ممنون زیبا بود موفق باشید🙏🌺
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
خیلی متشکرم🌱
۲ سال پیشلیلی
0باعرض پوزش ازخوانندگان عزیز بابت تاخیر دیدار داوین ومهرو😅🤣🤣🤣🤣 بابا نویسنده جان کشتی مارو ایناکی همو میبینن؟؟؟؟
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
سلام لیلی جان. دو پارت پیش که همو دیدن زدن تیکه و پاره کرده همدیگه رو🤣 یکم که بگذره روند دیدارشون میفته رو روال. باید یکم شخصیتهای جدید آشکارتر بشن.
۲ سال پیشلیلا
0هعیی
۲ سال پیشمریم
1🥺😥
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0داوین اگه میخواد مرگ برادرشو ثابت کنه باید دست از خوردن مشروب وچیزهای دیگه برداره تا باباش نتونه از این موردها به نفع خودش استفاده کنه ممنونم نویسنده جان