پارت چهل و چهارم :

درب شیشه‌ای اتاق مدیریت را بدون ذرّه‌ای درنگ باز کردم و نگاهم را به پدری دوختم که هیچ شباهتی به پدر بودن نداشت یعنی؛ این کلمه هیچ به این مرد نمی‌آمد.
همان‌طور که وارد اتاق خود شدم و درب شیشه‌ای را پشت‌سرم بستم، به‌حرف آمدم:
- راه گم کردی یا دلت برای پسرت تنگ شده؟
روی مبل چرم سیه رنگ نشسته بود و با شنیدن صدای طعنه‌وار من، تنها سرش را به‌سمتم برگرداند.
- یه بار بدون کنا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    داوین اگه میخواد مرگ برادرشو ثابت کنه باید دست از خوردن مشروب وچیزهای دیگه برداره تا باباش نتونه از این موردها به نفع خودش استفاده کنه ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا، داوین خودش نتونسته باخودش کنار بیاد و این میتونه بزرگترین ضربه‌ای باشه که به خودش زده. 🥲 مرسی ازت مریم گلی🤍🍁

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی ممنون عزیزم کاش اخرای رمان ب جاهای خوبی برسیم من از رمانهایی هیجانی خوشم میاد

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی گل، به‌قدری هیجان درراهه که خودم بشدت دوست دارم به اون نقطه‌ی رمان برسم🌿✨

    ۲ سال پیش
  • صحرا

    0

    یعنی واقعاپدرش باعث مرگش شده ،داوین بامدرک حرف پروانه روقبول کرده مدرکی که قابل قبول باشه امیدوارم که داوین دست ازمشروب برداره تابتونه راه درست روانتخاب کنه برای روکردن مرگ دانیال و عاشقی که درراهه

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    داوین بعد از مرگ دانیال، حسابی افسرده شده و به‌خاطر همین اینجوری به خودش ضربه میزنه.🥲 مرسی ازت صحرا جان♥🍂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    خوب اینم از بابای بی احساس داوین 😡 ممنون نازنین جان 🌟👏

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی از نگاه زیبای تو فاطمه جان🌻🌱

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون زیبا بود موفق باشید🙏🌺

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خیلی متشکرم🌱

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    0

    باعرض پوزش ازخوانندگان عزیز بابت تاخیر دیدار داوین ومهرو😅🤣🤣🤣🤣 بابا نویسنده جان کشتی مارو ایناکی همو میبینن؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    سلام لیلی جان. دو پارت پیش که همو دیدن زدن تیکه و پاره کرده همدیگه رو🤣 یکم که بگذره روند دیدارشون میفته رو روال. باید یکم شخصیت‌های جدید آشکارتر بشن.

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    0

    هعیی

    ۲ سال پیش
  • مریم

    1

    🥺😥

    ۲ سال پیش
کپی شد!