تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت چهل و پنجم :
حرفهای زنندهاش، نگاه مکار و قِسر در رفتن از مرگ دانیال یکی از شگردهای این مرد بود. همیشه همینگونه، تمام فرصتها را بهنفع خودش عوض میکرد و من دیگر خیلی خوب او را میشناختم.
صدای تقّههای پیدرپی به درب شیشهی اتاق، نگاه خیرهی مرا از فندق تلخِ نگاه بابا ربود.
خانم مروانی تا توجهی مرا دید، درب شیشهای را باز کرد و بدون آنکه داخل اتاق پا بگذارد، آرام نجوا کرد:
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا مریم گلی، شیطنتش گل کرده😂 مرسی زییا♥🌿
۲ سال پیشآیرین
0👏👏👏
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
🌹🌹🌿
۲ سال پیشلیلی
1ایییییییی چه جای بدی تموم میشه پارتا حال چگونه صبرنماییم؟؟؟؟🤣🤣🤣
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ببخشید لیلی جان اما مزهاش به همینه😂مرسی از حضور همیشگیت♥
۲ سال پیشمهتاب
2کاش هر روز پارت باشه
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
اگه بشه سعی میکنم تعداد خطوط پارتها رو بیشتر کنم، مرسی مهتاب جان🌼🌹
۲ سال پیشفاطمه ❤️
1نچ نچ عزیزم چرا اخه با احساسات مون بازی می کنی 😂😁 آخه الان وقت تمام شدن بود ممنون نازنین جان 🌟🌟
۲ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی فاطمه جان🤍، ببخشید که جای حساسش تموم میشه😂🌹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
5عجب بلاییه این داوین ،داشت میرفت سمت بهشت پدربزرگ ،یه دفعه شیطنتش گل کرد که مهرو رو اذیت کنه ،ممنونم نویسنده جان 🙏💓