پارت چهل و پنجم :

حرف‌های زننده‌اش، نگاه مکار و قِسر در رفتن از مرگ دانیال یکی از شگرد‌های این مرد بود. همیشه همین‌گونه، تمام فرصت‌ها را به‌نفع خودش عوض می‌کرد و من دیگر خیلی خوب او را می‌شناختم.
صدای تقّه‌های پی‌درپی به درب شیشه‌ی اتاق، نگاه خیره‌ی مرا از فندق تلخِ نگاه بابا ربود.
خانم مروانی تا توجه‌ی مرا دید، درب شیشه‌ای را باز کرد و بدون آن‌که داخل اتاق پا بگذارد، آرام نجوا کرد:

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    5

    عجب بلاییه این داوین ،داشت میرفت سمت بهشت پدربزرگ ،یه دفعه شیطنتش گل کرد که مهرو رو اذیت کنه ،ممنونم نویسنده جان 🙏💓

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا مریم گلی، شیطنتش گل کرده😂 مرسی زییا♥🌿

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    🌹🌹🌿

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    1

    ایییییییی چه جای بدی تموم میشه پارتا حال چگونه صبرنماییم؟؟؟؟🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ببخشید لیلی جان اما مزه‌اش به همینه😂مرسی از حضور همیشگی‌ت♥

    ۲ سال پیش
  • مهتاب

    2

    کاش هر روز پارت باشه

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اگه بشه سعی میکنم تعداد خطوط پارت‌ها رو بیشتر کنم، مرسی مهتاب جان🌼🌹

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    نچ نچ عزیزم چرا اخه با احساسات مون بازی می کنی 😂😁 آخه الان وقت تمام شدن بود ممنون نازنین جان 🌟🌟

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی فاطمه جان🤍، ببخشید که جای حساسش تموم میشه😂🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!