پارت صد و شصت و پنجم :

- در و تخته باهم جورین! به هرحال... تبریک می‌گم بچه. وصلتتون رو.
لبخند رضایت‌مندی لبامو در بر گرفت. خوش‌حال بودم... و می‌دونستم البرز از این خوش‌حالی من راضیه.
- این‌که بعد شش سال آزگار می‌بینم لبخند می‌زنی و شدی همون رخشای شیطون مایه دلگرمیه. خیالم راحته.
- همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. هر لحظه از شش سال گذشته رو یه درامایی داشتیم. حالا... کسی که عاشقشم کنارمه.
می‌تونم عین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    1

    و ناگهان سام نیکنام وارد میشود و میکند داغون صورت استاد جینگل را!😂💣

    ۲ سال پیش
  • مارال

    0

    تا اینجا که خوندم رمان رو عالی بود موفق باشی نویسنده عزیز

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    ای جان 😍

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!