شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت چهل و نهم :
دقایقی که گذشت، صدای پای ناموزون دخترک سربههوا را شنید و خود را مشغول سررسیدش نشان داد. همیشه پیش از آمدن هرکسی از صدای پایش متوجه میشد او کیست! معتقد بود که صدای پای هرفرد انحصاری خودش است، درست شبیه اثر انگشت. این توانایی را هم مدیون گوشهایی بود که سالها تیزشان کرده بود. همهچیز هم از سالها پیش شروع شده بود، همانوقتهایی که برای نجات از کوبهی آن کمربندِ چرمِ گوساله، ریتم قدمه
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
الناز 27
0تپش جان با سلاح سرد دوس داری بمیری یا گرم کیا خفت کنه یا زیرت بگیره؟؟؟؟؟😒😒😒😒😒
۴ ماه پیشثریا
1آخ من به فدات کیارزم❤️ 🔥
۱ سال پیشم
1چطور با شغلی که وقت وبی وقت نداره همیشه سرکارن ،جناب سرگرد ما ساعتها منتظر خانم میشینه هرروز؟
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
عزیزدلم نیروی انتظامی هم یه کار دولتی هستش و تایم دولتی داره نهایتا شیفتهاش ۱۲ ساعتست و خب کمتر و بیشتر هم میشه (مخصوصا تو روزهایی که فرد ماموریت میره و یکرثز ماموریت براش میخوره و خب بعد اتمام می
۲ سال پیشآذر
3نه بابا خوشم اومد بدجور، کاش خدا مارو هم اینجوری مثل کیارزم باهوش و زیرک میافرید
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
شما صد پله از کیارزم من باهوشتر و درجهیکتری دختر قشنگم😍
۲ سال پیشآذر
2ملیکا بچم(کیارزم) رو برام پست کن دیگه تحمل دوریشو ندارم بدجور روش کراش زدمممممم
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ادرس و کد پستی لطفا😂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
1اگه میشه بقیه پارت هارم بزارین اینجوری آدم تو خماری میمونه