پارت هشتاد و هفتم :

به آنی رنگ از رخش می پره
-چی می گی تو.من با این غلطا وصله ام نمی‌چسبه.
عصبی می‌خندم و با نفرت نگاهش می کنم:کاش عیبت فقط زنبارگیت بود.تو‌تا خرخره تو لجن رفتی و من نمی‌ذارم خواهرم باهات غرق بشه.ببین قسم خوردم افشار،کافیه بیای دنبال بچه ها به قران قسم چیزایی که ازت می دونم‌ و تا حالا نگفتم همه‌رو می گم.اگه تا الانم نگفتم فقط بخاطر بچه هات بوده بدبخت.
با ترس داد می‌زنه:زری زنگ نزÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    خوشبختی همین لحظه هاییه که در کنار هم شادیم،تومشکل یکیو حل می کنی یکی دیگه هم تو موقعیتی که به کمک احتیاج داری کمکت می کنه،خانواده همینش خوبه 🙏💚🤍

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    بله درست می‌فرمایید

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی دست گل نویسنده درد نکنه 😘🙏

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    همه چیز داره اوکی میشه💖

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    بله دیگه

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💙💙💙💙💙

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️