پارت هشتاد و هفتم :

به آنی رنگ از رخش می پره
-چی می گی تو.من با این غلطا وصله ام نمی‌چسبه.
عصبی می‌خندم و با نفرت نگاهش می کنم:کاش عیبت فقط زنبارگیت بود.تو‌تا خرخره تو لجن رفتی و من نمی‌ذارم خواهرم باهات غرق بشه.ببین قسم خوردم افشار،کافیه بیای دنبال بچه ها به قران قسم چیزایی که ازت می دونم‌ و تا حالا نگفتم همه‌رو می گم.اگه تا الانم نگفتم فقط بخاطر بچه هات بوده بدبخت.
با ترس داد می‌زنه:زری زنگ نز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    خوشبختی همین لحظه هاییه که در کنار هم شادیم،تومشکل یکیو حل می کنی یکی دیگه هم تو موقعیتی که به کمک احتیاج داری کمکت می کنه،خانواده همینش خوبه 🙏💚🤍

    ۱ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    بله درست می‌فرمایید

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالی دست گل نویسنده درد نکنه 😘🙏

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    1

    همه چیز داره اوکی میشه💖

    ۲ سال پیش
  • سمیه هرمزی | نویسنده رمان

    بله دیگه

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💙💙💙💙💙

    ۲ سال پیش
کپی شد!