تو عاشق نبودی به قلم سمیه هرمزی
پارت هشتاد و چهارم :
نگاه حیرونم رو که می بینه می گه:با هم یعنی.یعنی فقط امیدوارم بهم نه نگی.من نمی خوام تو رو هم از دست بدم.می دونی که خیلی دوست دارم.هوم...
زبونم به حرفی باز نمیشه.نمی دونم چی بگم.شوکه نگاهش می کنم.
-الان جوابم رو نده.این چند روز فکر کن باشه.ولی بگم نظر من تغییر نمی کنه.
-میخوای بری یه کشور غریب چی کار کنی؟
-بقیه چی کار می کنن؟می ریمکار میکنیم.من دوست دارم جایی باشم که اصلا آ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
0اینقدر اینا نیمرو میخورن یه روز از خواب پا میشن بجا حرف جیک جیک میکنن البته الانم دارن حیک جیک می کنن 🤣