آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت هفتم :
صبح روز بعد مهرداد در فاصلهای که مادر شمیم میز صبحانه را میچید، به نانوایی رفت و با چند سنگک داغ برگشت.
در حال خوردن صبحانه و خوشوبش بودند که گوشیاش زنگ خورد.
تماسگیرنده شخصی به نام «سرمدی» بود که چند ماه پیش کار ساختمانش به پای ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

جمیله
0سلام وخسته نباشید این دومین رمانی هست که میخونم باقلم زیبای شما🙏🌹خییلی خوب🥰ولی کاش از ازداجشون یه کمی توضیح میدادین ممنونم💕