پارت پنجاه و هفتم :

خودم رو روی زمین کشیدم و به دیوار کنار کمد تکیه دادم. انگار هضم این حرفا خیلی سنگین بود برام. یه چیزی توی گلوم گیر کرده بود و رد نمی‌شد. نیاز داشتم یه‌کم برم بیرون و قدم بزنم. از جام بلند شدم و رفتم یه آبی به سر و صورتم بزنم، بعد آماده بشم.
تو اتاق در حال پوشیدن لباس بودم که صدای زنگ در اومد. حتما پندار و شیوا اومدن!
صدای پا نشون می‌داد که پونه رفته در رو باز کنه. سریع رفتم تو حال تا بب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    میذاشتی 5 ثانیه از حرفم بگذره بعععععد😣😣😣😣😣😣ولی حس میکنم پندار یه نقشه داره که یه این سرعت رنگ عوض کرد میخواد دست شیوا رو روکنه

    ۸ ماه پیش
  • Aa

    3

    شاید با پندار بوده؟!ممنون🙏🌺

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    این شیوای خائن چکار میکنه همه گولشو میخورن تازه داشتم امیدوار میشدم مهوا دیگه طرفشو نمیگیره حالانوبت پندار

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️