مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت پنجاه و یک :
-یعنی چی همتا. چطوری باید بهت حالی کنم جا نبود که دنبالت نگشته باشم؟ سه ماه که برگشتی، این تَنش مزخرف کی قراره دست از سر زندگیمون برداره.
دستی به اطراف کشیدم و چشمهایم دور تا دور خانه را دوید.
-این خونه با همهی وسایلش داره ذره ذره منو از تو میخوره. سه ماه برگشتم اما دریغ از یه تماس که خانوادهات حالم رو بپرسن. دیگه داره باورم میشه از خداتون بود برنگردم.
به سمت پله ها م
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

سحر حاجیوند | نویسنده رمان
❤
۲ سال پیشمریم گلی
0خوب عرشیا انتخاب خودش و مامانش بوده ،الان این پدر ومادر کجا هستند که همتا احساس میکنه هیچ پشت و پناهی نداره ؟ ممنونم نویسنده جان
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
پدر و مادر همتا فوت شدن و همتا با مادربزرگ و عرشیا زندگی میکنه.
۲ سال پیشAa
0ممنون زیبا بود🌹
۲ سال پیشاسرا
0🙏❤
۲ سال پیشمحیا
0😍😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
2عالی دستت طلا