پارت پنجاه و ششم :

ناباورانه صدا زدم:
-پندار!
پندار برگشت سمتم و با دیدن من دستی که بالا برده بود رو توی موهای لختش فرو کرد.
چند قدم نزدیک شدم و گفتم:
-می‌خواستی بزنیش؟!
کلافه به سمتم اومد و گفت:
-مهوا اجازه بده این موضوع رو من برای همیشه حل کنم.
بعد رو به شیوا برگشت و گفت:
-لباس بپوش بریم بیرون حرف بزنیم.
ناخواسته اخمام تو هم رفت. بیرون؟ چرا؟! اینجا نمی‌شه حرف بزنن مگه؟
صدØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    بالاخره فهمید دختره نادون این آدم اصلا وایب گناهکارا رو نداشت بیشتر طلبکار بود این روباه به خانم چش داره ببین کی گفتم😣😣😣😣😣😣😣😣😣😣😣

    ۸ ماه پیش
  • لیلی

    1

    جادوگر شهراوز😁😁😁

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    رمان بسیارخوبی❤

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    کاش از اول به میگفتن ممنون زیبا بود💐

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️