ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت پنجاه و ششم :
ناباورانه صدا زدم:
-پندار!
پندار برگشت سمتم و با دیدن من دستی که بالا برده بود رو توی موهای لختش فرو کرد.
چند قدم نزدیک شدم و گفتم:
-میخواستی بزنیش؟!
کلافه به سمتم اومد و گفت:
-مهوا اجازه بده این موضوع رو من برای همیشه حل کنم.
بعد رو به شیوا برگشت و گفت:
-لباس بپوش بریم بیرون حرف بزنیم.
ناخواسته اخمام تو هم رفت. بیرون؟ چرا؟! اینجا نمیشه حرف بزنن مگه؟
صدØ
لطفا صبر کنید...

الناز
0بالاخره فهمید دختره نادون این آدم اصلا وایب گناهکارا رو نداشت بیشتر طلبکار بود این روباه به خانم چش داره ببین کی گفتم😣😣😣😣😣😣😣😣😣😣😣