پارت هفتاد :

*******
پروانه پشت میز کوچک ناهار خوری نشست.جعبه پیتزا را باز کرد وتکیه‌ای از یک برش تقریبا بزرگ را گاز زد.هیچ طعمی احساس نمیکرد.ناامیدانه به ماهیتابه‌ی که در سینک مواد غذایی کف آن جزغاله شده بودند ،نگاه کرد.
_باید تا قبل از اینکه هوتن برگرده بشورمش.
بعد به ساعت گران قیمتی که امروز خریده بود روی مچ دستش نگاه کرد.ساعت ده شب را نشان میداد هینی کشید:
_پس این پسر کجا موند.
لقمه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    پروانه هم دیوونه شد رفت 😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    والا😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    هوتن پروانه الان اعصاب نداره بپا پر پر نشی😂

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    والا😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️