پارت سی و یک :



خیلی زود لبخندم محو و دهانم تلخ شد. خشم جای خودش را به آن شادی لحظه‌ای داد. از خودم و فکری که به ذهنم خطور کرده بود منزجر شدم. ناخن‌هایم در کف دست فرو رفتند. چه فرقی می‌کرد مقصر کیست؟! برایم ایران یا عراق فرقی نداشت، مرزی نبود که حالا میان گیس و گیس‌کشی بخواهم طرف یک کدام را بگیرم. دنبال مقصر گشتن، آن همه مُرده را زنده نمی‌کرد. شاید اورامانات هم اگر می‌دانست روزی میان خودخواهی ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️