پارت پنجاه و پنجم :

چندین بوق پشت هم خورد، اما کوهیار جواب نداد. نفسم رو پر صدا بیرون فرستادم و گوشی رو گذاشتم کنار پاتختی تخت و به شیوا نگاهی انداختم. آخه کسی که چند روزه از زندان اومده با کی چت می‌کنه؟ اونم این همه مدت! سری تکون دادم و رفتم بیرون تا ببینم برای شام پونه می‌خواد چیکار کنه و کمکش
کنم.
پندار رو دیدم که رو مبل نشسته و عمیق و با اخم به تلویزیون نگاه می‌کنه. جلو رفتم و لبخندی زدم ولی متوجه Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • هلیا

    0

    روژان جون فحش ازاد نیست؟ واقعا نیاز دارم

    ۷ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🫠🤣نه

    ۷ ماه پیش
  • الناز

    0

    چیزی راجع به شیوا نمیگم😐😐😐😒😒😒😒😒ولی یادگرفتم که آرد واسه سوختگی خوبه😤😤😤😤😤😤😤

    ۸ ماه پیش
  • زهرا

    1

    سلام وایی کی اخه تو اون دهات فیلم گرفته شیوا پست فطرت میمون کلی بلا سراین دختر تورد لازم پرو خانم تلبکارم هست😤 مرسی از پارت عکس اون عجوزه با پونه هم بزار لژفت

    ۲ سال پیش
  • دانه

    0

    😂😢

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون عالی بود🌸🌼🌸

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️