ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت پنجاه و پنجم :
چندین بوق پشت هم خورد، اما کوهیار جواب نداد. نفسم رو پر صدا بیرون فرستادم و گوشی رو گذاشتم کنار پاتختی تخت و به شیوا نگاهی انداختم. آخه کسی که چند روزه از زندان اومده با کی چت میکنه؟ اونم این همه مدت! سری تکون دادم و رفتم بیرون تا ببینم برای شام پونه میخواد چیکار کنه و کمکش
کنم.
پندار رو دیدم که رو مبل نشسته و عمیق و با اخم به تلویزیون نگاه میکنه. جلو رفتم و لبخندی زدم ولی متوجه Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

روژان کاردان | نویسنده رمان
🫠🤣نه
۷ ماه پیشالناز
0چیزی راجع به شیوا نمیگم😐😐😐😒😒😒😒😒ولی یادگرفتم که آرد واسه سوختگی خوبه😤😤😤😤😤😤😤
۸ ماه پیشزهرا
1سلام وایی کی اخه تو اون دهات فیلم گرفته شیوا پست فطرت میمون کلی بلا سراین دختر تورد لازم پرو خانم تلبکارم هست😤 مرسی از پارت عکس اون عجوزه با پونه هم بزار لژفت
۲ سال پیشدانه
0😂😢
۲ سال پیشAa
0ممنون عالی بود🌸🌼🌸
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هلیا
0روژان جون فحش ازاد نیست؟ واقعا نیاز دارم